خرید بک لینک

درباره سایت

735

امکانات وب

دیشب ساعت ۱۰ و نیم رسید ترمینالمن باهاش قهر یودم پشت فرمون بودم در باز کردو گفت بلند شو میخام من رانندگی کنم منن بهش محل ندادماونم گفت من برمیگردم میرممن هیچی نگفتم دوباره در ماشینو باز کرد و گفت بیا

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:02

استرس شدیدی گرفتمنمیدونم دلیلش چیهولی حدس میزنم به حاطر شوهرم استیه هفته رفت خونه مادرش و کلی دعوا به پا شدبهش نمیشه اعتماد کردبهش نمیشه تکیه کردبعضی برام نوشتن بیخالش شو بدون شوهرم میشه زندگی گرداره

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:02

پول زمین هنوز جور نشدهصاحب زمین زنگ زدو اظهار نگرانی کردواقعا نمیدونم چه خاکی بر سر کنم با این اوصافکسیو ندارم بهم کمک کنهیه سوال پرسیده بودم هنوز جوابشو دریافت نکردمدلم میخاد دیگه نگران اینده نباشم د

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:02

عصر یه خواب خیلی بد دیدمکه از ترسش از خواب پریدمخیلی تو نماز خوندن کاهل شدم و همش اخر وقت میخونماصلا حوصله ندارم بخونم فقط برای اینکه گناه نکنم دارم میخونمهر روزمو دارم تلف میکنمیه کار توی یه شهر دیگ

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:02

تپش قلب ریزشی گرقتمفک کنم ۲ هفته میشهفردا میخام نوار قلب بگیرمدو سه روزه یه مقدار برای خونه خرید کردم و شوهرم اخلاقش بهتر شدهحالا فهمیدم باید گاهی خرید کنم که بدونه منم به فکر هستمتا بداخلاقی نکنهمیخا

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:02

این هفته مامانم رفته مسافرت و بچه ها پیش من هستندچند شبه فیلم های ترسناک دانلود میکنم و براشون میزارم میبینن انابل -احضار- نفرین لیوانا و تا ساعت 3 بامداد بیداریمخسته شدم از اینکه اینجان خوشحالم ولی ب

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:02

چرا این همه ضعیفمچرا باید دلم برای بقیه بسوزه و خودم تباه بشمچرا نمیتونم سنگدل باشم و چن باری هم که شدم خیلی حالم از خودم به هم خوردچرا نمیشه نه گفت و حس خوبی داشتهمیشه توی دلواپسی و تعارفماکثرا از قض

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:02

هنوز چک پاس نشدهنمیدونم چه خاکی بر سرم کنمزمینی که خریدم قیمتش خیلی افت کردهالان خرید و فروش نمیشهنمیدونم چرا هر چی دعا میکنم نصفه نیمه میشهبرای هر چی دعا نکردم و خودش اتفاق افتاده برام بهتر بودهدیگه

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:02

مادر شوهرم اینا رفتند مشهدساعت یک و نیم بامداد به شوهرم زنگ زده که ما مشهدیم داداشت میگه به خونه دزد زده چن روزی که نیستیم برو اونجا تا ما بر گردیمنمیدونم تا کی دست از سر زندگیم بر نمیدارنمشهد رفتن خد

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:02

صفحه بندی